چقدر به پات موندم چقدر صبر کردم چقدر بهت فرصت دادم و تو عوض نشدی چقدر به پات وایسادم و چقدر نسبت بهم بی تفاوت بودی چقدر همه جا پشتت بودم و چقدر منو ندیدی چقدر خون دل خوردم و چقدر منو نفهمیدی چقدر حسرت یکسری کارها رو خوردم و چقدر تو انجام ندادی چقدر نیاز به شنفتن یکسری حرفا داشتم و تو چیزی نگفتی چقدر همه جا منتظرت بودم و تو نیامدی چقدر روی خرابه ها خانه ساختم و تو خرابشان کردی اما دیگه همه چیز عوض شد و من تغییر کردم میروم و تماشا میکنم که ......
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
به زودی خبرای تازهی در راه است . بسم الله الرحمن الرحیم ......... لطفا ابتدا در نظر سنجی کمکم کنید . ممنون از شما دوستان و همراهان عزیز ۱. همین جوری ادامه بدم و انتظار بکشم ؟ ۲. بی خبر از همه بزارم و برم از این شهر و دیار ۳. باور کنم که بازیچه اش بودم؟! ۴. عطای دنیا را به لقاش ببخشم ؟ تو رو خدا به جان عزیزتون نظر بدین و کمکم کنید
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
شده در حسرت یک شانه محکم باشی ؟ زیر آماج بلا در پی مرهم باشی؟! شده از دید همه صاحب یک قصر ولی .... در خودت ارگ فرو ریخته ی بم باشی ؟ شده چون هرزه گیاهی به بیابان کویر سال ها منتظر قطره ی شبنم باشی ؟ شده یک عمر درون قفسی حصر شوی ؟ روز در برزخ و شب حبس جهنم باشی ؟ شده احساس کنی هست ولی نیست کسی دم به دم در تب یک حالت مبهم باشی ؟ غرق رویای کسی باشی و یادت نکند تو ولی در طلبش شهره عالم باشی ؟! بی وفا هستی و می دانم و ای کاش دمی پشت هر هق هق من شانه محکم باشی
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
یکی رفت از همسایه بند طلب کرد در جوابش گفت روی بند ، ماست آفتاب کردیم پرسید مگر قابلیت دارد که ماست روی بند ؟! جوابش گفت :اگر بخواهی بند رو ندی دوغ هم میشه آفتاب کرد حکایت بعضی هاست نمیتونم . وقت ندارم . گرفتاریم زیاده و...... اینا همشون همون حکایت ماست و دوغ هستن وقتی کسی برات اولویت باشه در هر حالی براش وقت خالی داری . دقیقا مثل تو برا من ک اولویتی و من برا تو ک دوغ آفتاب کردی روزگارت خوش و خدایی که به شدت کافی است
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
تو و فقط تو تا ابد و یکروز در قلب منی حیدر حیدر علی مدد ای قرار دل و جونم باید امشب خودم و کنج حرم تو برسونم بخدا که یه لحظه بی تو نمیمونم ای جان ای جان به این همه صلابتت ای جان ای جان به این همه شجاعتت ای جان ای جان ای جان ای جان به همه زایرای تربتت دلم آروم نمیگیره من عبد توام مولای منی من رعیت و تو آقای منی حیدر حیدر علی مدد
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
وقتی ادم رابطه اش با بهترین فرد زندگیش قطع بشه
یه حس خوبی داره به اسم نترسیدن .
یعنی به راحتی هر کس دیگه ای رو که بخواد ترک میکنه و میره که میره.........
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله قاصم الجبارین ....
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
آنقدر
به عابری که شبیه تو بود
نگاه کردم که
گمان کرد دوستش دارم
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
روح او پاره پاره بود
و روح من سوخته
اما تا وقتی که با هم بودیم
زخم هایمان کمتر درد می کردند ...
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور
برچسب:
نویسنده: زهرا موسویپور