خرید بک لینک

چقدر به پات موندم چقدر صبر کردم چقدر بهت فرصت دادم و تو عوض نشدی چقدر به پات وایسادم و چقدر نسبت بهم بی تفاوت بودی چقدر همه جا پشتت بودم و چقدر منو ندیدی چقدر خون دل خوردم و چقدر منو نفهمیدی چقدر حسرت یکسری کارها رو خوردم و چقدر تو انجام ندادی چقدر نیاز به شنفتن یکسری حرفا داشتم و تو چیزی نگفتی چقدر همه جا منتظرت بودم و تو نیامدی چقدر روی خرابه ها خانه ساختم و تو خرابشان کردی اما دیگه همه چیز عوض شد و من تغییر کردم میروم و تماشا میکنم که ......

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:00

به زودی خبرای تازهی در راه است . بسم الله الرحمن الرحیم ......... لطفا ابتدا در نظر سنجی کمکم کنید . ممنون از شما دوستان و همراهان عزیز ۱. همین جوری ادامه بدم و انتظار بکشم ؟ ۲. بی خبر از همه بزارم و برم از این شهر و دیار ۳. باور کنم که بازیچه اش بودم؟! ۴. عطای دنیا را به لقاش ببخشم ؟ تو رو خدا به جان عزیزتون نظر بدین و کمکم کنید

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:00

شده در حسرت یک شانه محکم باشی ؟ زیر آماج بلا در پی مرهم باشی؟! شده از دید همه صاحب یک قصر ولی .... در خودت ارگ فرو ریخته ی بم باشی ؟ شده چون هرزه گیاهی به بیابان کویر سال ها منتظر قطره ی شبنم باشی ؟ شده یک عمر درون قفسی حصر شوی ؟ روز در برزخ و شب حبس جهنم باشی ؟ شده احساس کنی هست ولی نیست کسی دم به دم در تب یک حالت مبهم باشی ؟ غرق رویای کسی باشی و یادت نکند تو ولی در طلبش شهره عالم باشی ؟! بی وفا هستی و می دانم و ای کاش دمی پشت هر هق هق من شانه محکم باشی

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:00

یکی رفت از همسایه بند طلب کرد در جوابش گفت روی بند ، ماست آفتاب کردیم پرسید مگر قابلیت دارد که ماست روی بند ؟! جوابش گفت :اگر بخواهی بند رو ندی دوغ هم میشه آفتاب کرد حکایت بعضی هاست نمیتونم . وقت ندارم . گرفتاریم زیاده و...... اینا همشون همون حکایت ماست و دوغ هستن وقتی کسی برات اولویت باشه در هر حالی براش وقت خالی داری . دقیقا مثل تو برا من ک اولویتی و من برا تو ک دوغ آفتاب کردی روزگارت خوش و خدایی که به شدت کافی است

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:00

تو و فقط تو تا ابد و یکروز در قلب منی حیدر حیدر علی مدد ای قرار دل و جونم باید امشب خودم و کنج حرم تو برسونم بخدا که یه لحظه بی تو نمیمونم ای جان ای جان به این همه صلابتت ای جان ای جان به این همه شجاعتت ای جان ای جان ای جان ای جان به همه زایرای تربتت دلم آروم نمیگیره من عبد توام مولای منی من رعیت و تو آقای منی حیدر حیدر علی مدد

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:00

پروانه های دبستانی

وقتی ادم رابطه اش با بهترین فرد زندگیش قطع بشه

یه حس خوبی داره به اسم نترسیدن .

یعنی به راحتی هر کس دیگه ای رو که بخواد ترک میکنه و میره که میره.........

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 16:20

پروانه های دبستانیچقدر به پات موندم چقدر صبر کردم چقدر بهت فرصت دادم و تو عوض نشدیچقدر به پات وایسادم و چقدر نسبت بهم بی تفاوت بودیچقدر همه جا پشتت بودم و چقدر منو ندیدیچقدر خون دل خوردم و چقدر منو نفهمیدیچقدر حسرت یکسری کارها رو خوردم و چقدر تو انجام ندادیچقدر نیاز به شنفتن یکسری حرفا داشتم و تو چیزی نگفتیچقدر همه جا منتظرت بودم و تو نیامدیچقدر روی خرابه ها خانه ساختم و تو خرابشان کردیاما دیگه همه چیز عوض شد و من تغییر کردممیروم و تماشا میکنم که ......آمارگیر وبلاگ B L ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 16:20

پروانه های دبستانی

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم‌ الله قاصم الجبارین ....

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 16:20

پروانه های دبستانی

آنقدر

به عابری که شبیه تو بود

نگاه کردم که

گمان کرد دوستش دارم

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 16:20

پروانه های دبستانی

روح او پاره پاره بود

و روح من سوخته

اما تا وقتی که با هم بودیم

زخم هایمان کمتر درد می کردند ...

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 16:20

پروانه های دبستانیشده در حسرت یک شانه محکم باشی ؟زیر آماج بلا در پی مرهم باشی؟!شده از دید همه صاحب یک قصر ولی ....در خودت ارگ فرو ریخته ی بم باشی ؟شده چون هرزه گیاهی به بیابان کویرسال ها منتظر قطره ی شبنم باشی ؟شده یک عمر درون قفسی حصر شوی ؟روز در برزخ و شب حبس جهنم باشی ؟شده احساس کنی هست ولی نیست کسی دم به دم در تب یک حالت مبهم باشی ؟غرق رویای کسی باشی و یادت نکند تو ولی در طلبش شهره عالم باشی ؟!بی وفا هستی و می دانم و ای کاش دمیپشت هر هق هق من شانه محکم باشیآمارگیر وبلاگ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 16:20

روزهای قشنگ کودکی تو هرگز برنمی گردن ، عزیزم برای تو می نویسم روزگاری میرسه که تو در جستجوی کودکیت تاریخ رو ورق میزنی اما کودکی برنمی گرده ، عزیزم تو قسمتی از نور خدا ، توی آسمونی، تو فرشته ای در لباس انسان ،که ایزد آسمونها برای تکاملت نیاز به هبوط زمینی را درتو دید عزیزکم هیچ وقت پاکی وبی آلایشی آسمونیت روفراموش نکن ،سرشتت رو همیشه کودک نگه دار !""""""""""""""""""""""""""سرمشقهاي آب بابا يادمان رفت   رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت    گل كردن لبخند هاي همكلاسي    در يك نگاه ساده حتي يادمان رفت    ترس از معلم،حل تمرين،پاي تخته آن روزهاي بي كلك يادمان رفت      راه فرار از مشقهاي زنگ اول       اي واي ننوشتيم آقا يادمان رفت      آن روزها راآنقدر شوخي گرفتيم    که جديت تصميم كبري يادمان رفت    شعرخداي مهربان را حفظ كرديم     يادش بخيراما خدا را يادمان رفت     در گوشمان خواندند رسم آدميت   آن حرفها را زود اما يادمان رفت     فردا چه كاره مي شوي؟موضوع انشا     ساده نوشتيم آنقدرتا يادمان رفت      ديروز تكليف آب بابا بود و خط خورد       تكليف فردا نان و بابا يادمان رفت """""""""""""""""""""""""""""""""شب فراق که داند که تا سحر چند استمگر کسى که به زندان عشق دربند استبگفتم از غم دل راه بوستان گیرمکدام سرو ، به بالاى دوست مانند استپیامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1402 ساعت: 18:16

روزهای قشنگ کودکی تو هرگز برنمی گردن ، عزیزم برای تو می نویسم روزگاری میرسه که تو در جستجوی کودکیت تاریخ رو ورق میزنی اما کودکی برنمی گرده ، عزیزم تو قسمتی از نور خدا ، توی آسمونی، تو فرشته ای در لباس انسان ،که ایزد آسمونها برای تکاملت نیاز به هبوط زمینی را درتو دید عزیزکم هیچ وقت پاکی وبی آلایشی آسمونیت روفراموش نکن ،سرشتت رو همیشه کودک نگه دار !""""""""""""""""""""""""""سرمشقهاي آب بابا يادمان رفت   رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت    گل كردن لبخند هاي همكلاسي    در يك نگاه ساده حتي يادمان رفت    ترس از معلم،حل تمرين،پاي تخته آن روزهاي بي كلك يادمان رفت      راه فرار از مشقهاي زنگ اول       اي واي ننوشتيم آقا يادمان رفت      آن روزها راآنقدر شوخي گرفتيم    که جديت تصميم كبري يادمان رفت    شعرخداي مهربان را حفظ كرديم     يادش بخيراما خدا را يادمان رفت     در گوشمان خواندند رسم آدميت   آن حرفها را زود اما يادمان رفت     فردا چه كاره مي شوي؟موضوع انشا     ساده نوشتيم آنقدرتا يادمان رفت      ديروز تكليف آب بابا بود و خط خورد       تكليف فردا نان و بابا يادمان رفت """""""""""""""""""""""""""""""""شب فراق که داند که تا سحر چند استمگر کسى که به زندان عشق دربند استبگفتم از غم دل راه بوستان گیرمکدام سرو ، به بالاى دوست مانند استپیامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1402 ساعت: 18:16

روزهای قشنگ کودکی تو هرگز برنمی گردن ، عزیزم برای تو می نویسم روزگاری میرسه که تو در جستجوی کودکیت تاریخ رو ورق میزنی اما کودکی برنمی گرده ، عزیزم تو قسمتی از نور خدا ، توی آسمونی، تو فرشته ای در لباس انسان ،که ایزد آسمونها برای تکاملت نیاز به هبوط زمینی را درتو دید عزیزکم هیچ وقت پاکی وبی آلایشی آسمونیت روفراموش نکن ،سرشتت رو همیشه کودک نگه دار !""""""""""""""""""""""""""سرمشقهاي آب بابا يادمان رفت   رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت    گل كردن لبخند هاي همكلاسي    در يك نگاه ساده حتي يادمان رفت    ترس از معلم،حل تمرين،پاي تخته آن روزهاي بي كلك يادمان رفت      راه فرار از مشقهاي زنگ اول       اي واي ننوشتيم آقا يادمان رفت      آن روزها راآنقدر شوخي گرفتيم    که جديت تصميم كبري يادمان رفت    شعرخداي مهربان را حفظ كرديم     يادش بخيراما خدا را يادمان رفت     در گوشمان خواندند رسم آدميت   آن حرفها را زود اما يادمان رفت     فردا چه كاره مي شوي؟موضوع انشا     ساده نوشتيم آنقدرتا يادمان رفت      ديروز تكليف آب بابا بود و خط خورد       تكليف فردا نان و بابا يادمان رفت """""""""""""""""""""""""""""""""شب فراق که داند که تا سحر چند استمگر کسى که به زندان عشق دربند استبگفتم از غم دل راه بوستان گیرمکدام سرو ، به بالاى دوست مانند استپیامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1402 ساعت: 18:16

صفحه بندی